أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

158

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

وقتى آراء مختلف شد و مذاهب متعدد پديد آمد و طرفداران هر يك با حرارت به دفاع از مذهب خود پرداختند و دجال‌ها و مهدىها و مدعيان نبوّت فزونى يافتند ، آرى در اين وقت ، نگاه مكىها به اين اوضاع بيش از آن كه جدى باشد ، نگاهى منبعث از روحى غير جدى و و در واقع شوخ مسلك بود . بسا بهترين وصفى كه مىتواند توضيحى بر تحليل ما باشد ، مطالبى است كه على بن محمد بن على بن العباسى ، يكى از داعيان بعدى عباسى در خطبه‌اش گفت . سخن وى اين بود : كوفه و اطراف آن شيعهء على هستند ، بصرىها عثمانى مذهبند و ساكت . اهل جزيره حرورى مذهبند ، و اما شام جز طاعت بنىاميه را نمىشناسند . در مكه و مدينه غلبه با ابوبكر و عمر است . « 1 » اين نگاهِ غير جدى مكىها به دليل ثابت ماندن آنان بر ميراث ابوبكر و عمر بود كه آن شهر را در يك مدت طولانى تا پايان دوره مورد بحث ما ، يعنى عصر اموى ، در وضعيت ثابت نگاه داشت . در اين زمينه ، مىبايست از برخى از استثناها كه در شمارى از قصايد شعرى يا گفتگوهاى ادبى در مجالس ادبى كه برخى از جوانان در اطراف مسجدالحرام آنها را منعقد مىكردند ، ياد كرد . آنان در اين مطالب ، گفتگوهاى مناقشه‌آميزى از زندگى خود يا در انتقاد از دولت اموى داشتند . همين اقليت ، به خاطر اين مطالب آزار فراوان ديدند . چنان كه يوسف بن محمد بن هشام ، عرجى شاعر مكى را به خاطر هجو امويان تحت فشار گذاشته او را شلاق زد و زندانىاش كرد تا آن كه قريب نه سال بعد در همان زندان مرد . همين طور خالد بن عبدالله قسرى ، سعيد بن جبير را تحت فشار گذاشته او را شكنجه كرد . وليد بن عروه سعدى آخرين عامل امويان در مكه نسبت به گروهى از جوانان سختگيرى كرد و اين از آن روى بود كه آنان شب‌ها جلساتى بعد از نيمه شب در مسجد الحرام داشتند و در گفتگوهاى خود از سياست امويان انتقاد مىكردند . وى جاسوسانى را بر آنان گماشت و در نهايت برخى را پراكنده كرد و بر برخى هم سختگيرى نمود . همين طور نسبت به شاعر معروف مكه ، سديف بن ميمون كه از همين جماعت بود سختگيرى كرده ، او را به زندان انداخت و دستور داد تا هر شنبه ، صد

--> ( 1 ) . أحسن التقاسيم ، ج 3 ، ص 293 ، 294 .